زود خر می شوم!

پنجشنبه 29 دی 1384

تنها با ديدن يک لبخند! تنها با شنيدن چند کلمه که بيانگر تفاوت من با ديگران باشد! با يک تشکر ساده امّا از صميم قلب! حتی با يک نگاه قدرشناسانه!
آنچنان خر می شوم که فراموش می کنم دو روز گذشته، حتی از فکر کردن به امروز و دوباره سرکا ر حاضر شدن، چه حال بدی پيدا می کردم؛ فرا موش می کنم ديشب، خواب با چه دشواری چشمانم را ربود؛ نا سزا گفتن به زمين و زمان را وقتی زنگ ساعت، پنج صبح، رو ياهايم را با بی رحمی بر هم زد، ديگر به خا طر نمی آ ورم؛ از ياد می برم بغض خفه ای را که ا مروز در حال انفجا ربود و من با تمام توان تلاش کردم تا حاصلش حلقه اشکی بيش نباشد!
اصلاْ چرا غمگين با شم، وقتی توا ن شاد کردن دلها را دارم؟! چرا خشمگين باشم، وقتی عبوس ترين چهره ها به رويم لبخند می زنند؟! چه مفهومی دارد ترس، آ نجا که سرسخت ترين آدمها در برا برم نرم می شوند؟! جه جايگاهی دارد ضعف، زمانی که ساکت ترينها را به سخن وا می دارم؟!
زود خر می شوم ... امّا عمر خر ماندنم کوتاه است.
ا صولاْ حافظه خوبی ندارم. با همان شتابی که منفی ها را از ياد می برم، مثبت ها نيز از خاطرم می گريزند.
امّا... کا ش خر می ماندم!

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/5


نظرات:

وقتي يادم مي آيد كه چطور يادمان رفت آدم هايي را كه آزارمان دادند، وقتي فراموشي هميشگي و باورنكردني آدم هاي منفي روزگار گذشته به يادم مي آيد و وقتي مي بينم چگونه با گذشت تر از هميشه مي توانيم ببشخيم و با آرامش بيشتر باشيم، و خوب باشيم، احساس خر شدن نمي كنم ... مي دانم كه مي توانم ببخشم چون درونم بزرگ تر از همه وقايعي است كه اطرافم مرا آزار مي دادند.

نوشته ابري در آسمان دل تو، سه شنبه، 4 بهمنماه 1384، 8:13 صبح

من هم هيچگاه از بخشيد ن آدمها احسا س خر بود ن نکرده ام، راضی شد نم به کار و به شرايطی که دارم را به خر شد نی موقت تشبيه کردم!

نوشته آسما ن دل من، سه شنبه، 4 بهمنماه 1384، 1:07 بعدازظهر

شما هم نظر بدهيد: