انگا ر
چهارشنبه 19 بهمن 1384گلهای گلدان مقابلم همه پژمرده شده اند، انگار سالهاست به همین شکلند، کسی باور نمی کند همینها، روزی با طراوت و شاداب زینتگر خانه بودند؛
آیا کسی باور می کند پیرزنی با صورتی با چین و چروک های بسیارو قامتی خمیده، روزی جوان و زیبا، نگاههای خریدار فراوانی را به سوی خود می کشانده؟ پیرزن را همه به گونه ای می نگرند انگار همه عمر فرتوت و ناتوان بوده
ما چطور؟ آیا آنروز برای ما فرا نخواهد رسید که آینه، حقیقتی جز آنچه آرزو داریم بر ما بنمایاند؟ آیا خویش را نیز باور نخواهیم کرد؟
نگا هها را باید شست، جور دیگر باید دید،
گلهای پژمرده گلدان مقابل من هنوز هم زیبا هستند، فقط زیباییشان متفاوت است، می شود دل شکسته شان را در ظاهر پریشانشان دید که چه ظالمانه از ریشه جدا شده اند و چه بی رحمانه از خاک خود بدور افتاده اند
سیمای پیرزن هنوز هم زیباست، تنها نگاهی عمیق تر را می طلبد که درک زیباییش را توانا باشد، می شود ردپای سالهای زندگیش را با کوله باری از تجربه در چهره نزارش دید، هر چه کوله بار سنگین تر، رد پا عمیق تر
از پنجره اتاق به منظره درختان بی برگ و آسمان خالی از ابر بیرون نگاه می کنم، انگار سالهاست بارانی نباریده
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/15