تجربه برفی

دوشنبه 24 بهمن 1384

تا زیر زانوهایم در برف بود،
ساعت شش صبح یک روز یکشنبه برفی، در حالی که همه در بستر گرمشان سرزمین رویاها را سیر می کنند، سر کار رفتن خود داستانی بود؛
بزحمت اتو موبیلم را در میان باقی اتو موبیلهای سفید پوش پیدا کردم، دست و پایم از سرما یخ زده بود، بوران و برف بی وقفه ادامه داشت، بیشتر از یک ربع ساعت طول کشید تا برفهای روی شیشه ها را پاک کنم و حد اقل دیدی را برای خودم فراهم کنم
سطح خیابان ها کاملاً یخ زده بود و تر مز ها به سختی کار می کرد، از جهتی خوشحال بودم که روز یکشنبه و تعطیل بود، در غیر اینصورت به طور قطع آمار تصادف بالا می رفت، در مسیرم درخت بی نوایی بی طاقت از سیلی های باد نقش بر زمین شده و راه را بسته بود
به هر ترتیب خود را سر وقت به محل کارم رساندم
در راه، نگران از تأ خیر احتمالی، با خودم فکر می کردم اینجا ایران نیست و با اندک بارش برفی زندگی مختل نخواهد شد و تغییر وضع هوا، عذر مناسبی برای دیرکرد نیست، غافل از اینکه در مواجهه با طبیعت، بشرهر جای دنیا که باشد، هنوز هم بازنده محسوب می شود!
چیزی بود شبیه اعلام وضعیّت اضطراری، پرسنل شب گذشته ناچار شدند ساعتها بیش ازساعت رسمی پایان کارشان بمانند تا معدودی از نیرو های تازه نفس که با ساعت ها تأ خیر خود را به محل کار رسانده بودند، آنها را در یابند، تلفن های پیاپی برای یافتن افرادی که بتوانند شیفت عصر و شب پیش رو را پوشش دهند، و..
همه چیز آشفته بود، مثل ایران!
و من خوشحال از داشتن اولین تجربه برفی ام در امریکا، دست از سرزنش کشورم برداشتم (دست کم در این زمینه!)

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/19


نظرات:

salam .webloge mofid va mokhtasary darid movafagh bashi.

نوشته koodak، سه شنبه، 25 بهمنماه 1384، 2:26 صبح

متشکرم کودک جان، تو هم موفق باشی

نوشته آسما ن دل من، سه شنبه، 25 بهمنماه 1384، 0:22 بعدازظهر

و برای همین است که نمی توانم دائما کشورم را محکوم کنم
و باز به همین دلیل است که نمی توانم دست از سرش بردارم ورهایش کنم
همیشه ماندنم را بی دلیل می انگاشتم اما اکنون می دانم برای چه بودنم را در این سرزمین جستجو می کنم
سراغ ندارم هیچ قومی را که به دلیل بد شدن اوضاع زندگی در کشورشان آن را مدتی یا همیشه ترک کرده باشند
شاید باز هم احمق به نظر برسم اما ...برای این کشور هر کاری لازم باشه می کنم

نوشته ابری در آسمان دل تو، جمعه، 28 بهمنماه 1384، 2:59 صبح

شما هم نظر بدهيد: