برای ابری در آسمان دلم
شنبه 29 بهمن 1384بدنبالت می گردم، در تک تک لحظه هایم، لحظه های غم و تنهایی، لحظه های شادی و کنار هم بودن
جایت خالی است در دنیایم، بسیار خالی
مونس شبهای تنهاییم، گوش شنوای دردهایم بودی، همدلم در غم و همراهم در جاده بی پایان رنجها،
تنها نگاهت مرا بس بود تا آرامش را دوباره لمس کنم، زیاد سخن نمی گفتی امّا یک کلامت برای پایان سر در گمیم کفایت می کرد
با تو همیشه امن بودم و مطمئن
بی تو، همیشه به دنبال گمشده ای می گردم
از آن زمان که به یاد می آورم با هم بودیم و کنار هم، تقدیر آنقدرها قوی نبود که بتواند ما را پیش از این، آنچنان که دیگران را از ما جدا کرد، از هم جدا کند، گویی میدانست بدون اجازه ما نمی تواند،
اجازه زمانی صادر شد که دستی پیدا شد که دستهایت را بگیرد، قلبی که شریک شادی و غمت باشد، رفیق راهت
... و آن وقت هر دو فهمیدیم که وقت رفتنم رسیده
و من توانستم بی تو بودن را زندگی کنم، که چه سخت بود،
امّا گذشت، و می گذرد تنها با یک امید، که تو می آیی، می دانم که دور نیست آنروز و من بی صبرانه برای رسیدنش لحظه ها را خواهم شمرد،
امید دارم که بیایی
... نه!
ایمان دارم که می آیی
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/21
نظرات:
فوق العاده بود
نوشته سعید، یکشنبه، 30 بهمنماه 1384، 1:11 صبح
زمانه چنان مي رود كه گاه تنگ مي گيردم و در آن لحظات، سكوت را تنها چاره مي يابم. چاره كوتاه و خسته كننده اي است. اما به تجربه آموخته ام كه حتي براي گفتن و بسيار گفتن هم چنين سكوتي لازم است، و گاه سكوتي به اجبار كه كسي نيست تا بگويي.
بعد از رفتن ات بود كه در اين لحظات به بودنت و حرف هايي كه حكيمانه بود و درست، نياز پيدا كردم كه هم من مي دانستم كجاي كارم و هم تو مي توانستي بي قضاوت حرف هايت را بزني.
لحظاتي هم هست كه در اوج خوشي مي گذرد، لحظاتي كه گمان مي كنم لايق آنيم، و براي رسيدنش تلاش كرده ايم، در چنين لحظه هايي هم بسيار دلتنگ مي شوم. بارها از من مي پرسد: اگر همه چيز عالي و خوب است چرا غمگيني ؟
خودم هم نمي دانم .... دلتنگ لحظه هايي ام كه همه چيزش با هم مي گذشت. بارها به خودم مي گويم تقدير ما چنين شده كه ديگر همه لحظه هايمان را با هم نباشيم ....
اما بخش عمده اي از آن لحظه ها، در اوجش (اوج غم و اوج شادي)نمي توانم وجودت را نديده بگيرم.
آمدنم، گرچه براي خودم دايمي و هميشگي نيست،اما مهمترين دلخوشيم،روزهايي است كه بالاخره با هم خواهيم گذراند.
نوشته ابري در آسمان دل تو، دوشنبه، 1 اسفندماه 1384، 1:04 صبح