شمع ها یم گم شده اند

چهارشنبه 3 اسفند 1384

شمع هایم گم شده اند، پشت قاب عکس های خاک گرفته
اینجا کسی دوست ندارد تاریکی را با نور شمع بزداید، د لشان می گیرد
از هوای ابری، باران، تاریکی و نور شمع د لشان می گیرد
آهنگ هایم گم شده اند، پشت علا قه های خواهرم
اینجا کسی شب نیلوفری گوش نمی دهد، ابی را دوست ندارند، غمگین می خواند
د یوان حافظم گم شده است، پشت نگاه های تازه ما د رم
دیگر کسی شعر هایش راباور ندارد
تنهاییم گم شده است، پشت صمیمیت لحظه ها
خلوتم گم شده است، پشت د رهای همیشه باز محبت
خود م هم گم شده ام، آنسوی مرزهای محد ودیت،
من د ر سرزمین آزاد یها گم شده ام، در میان انبوه بی شمار خواسته هایم که حالا سر بلند کرده اند،
د ر سرزمین فرصت های طلا یی، د ر جستجوی خود م گم شده ام!

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/24


نظرات:

هميشه مي ترسيدم و الان بيشتر مي ترسم از اين گم شدن ها ...
مي دونم كه بايد مواجه شد و ترس ها را كاري با اقدامي زدود
اما .... هنوز توي زندگي شخصي خودم نتونيستم همه علاقه ها و نيازهاي خودم رو جا بياندزم براي خودم
براي همين عجله نمي كنم جايي برم كه دوباره همه اين شرايط به هم مي ريزه و يه بار ديگه و سالهايي ديگه بايد نيازها و علاقه هام رو فدا كنم ....
نمي خوام اما بترسم....

نوشته ابري در آسمان دل تو، جمعه، 5 اسفندماه 1384، 3:14 صبح

هر روز براي خواندن زواياي ناپيدايي از صفحات دلت به دفتر خاطرات اينترنتي ات سر مي زنم. وقتي كه كنار هم باشيم خيلي چيزها عوض خواهد شد. راستي شمع هايت را برايت مي آورم و حافظ را و همه چيزهايي كه تازگي ها اينجا پيدا كرده ام. ترانه ها را هم مي آورم. حيف كه خيلي هاشان را وقتي كنار هم بوديم گوش نداديم. بوي عيدي بوي خاك بوي كاغذ رنگي ...

نوشته سارا، جمعه، 5 اسفندماه 1384، 4:16 صبح

گاه شرایط تو را وا می دارد که علایقت را گم کنی، گم که نه، موقتاً کناری بگذاری، ولی این بدین معنی نیست که فرامو ششان کرده ای یا از دستشان داده ای، فرصتی می طلبد تا دوباره به زندگیت بازشان گردانی

نوشته آسما ن دل من، جمعه، 5 اسفندماه 1384، 10:44 صبح

واهمه دارم هنوز هم
مي دانم كه اگر برنامه اي براي خودت داشتي و مي دانستي به كجا مي روي، مي تواني قطعا دور و بر خودت را هم بر مبناي برنامه هاي خودت جلو ببري
اما بارها نتوانسته ام
نتوانسته ام پايبند خودم و كرهايم باشم...
از همين هم واهمه دارم كه خودم (شخص من) گم كنم ....

نوشته ابري در آسمان دل تو، شنبه، 6 اسفندماه 1384، 8:30 صبح

پس به استقبال واهمه ات برو تا در دل ترسهایت خود را بیابی، خود واقعیت را
از گم شدن نترس، آنچه کاذب نیست دوباره راه خود را پیدا می کند، حقیقت هیچ وقت گم نمی شود

نوشته آسما ن دل من، شنبه، 6 اسفندماه 1384، 11:10 صبح

شما هم نظر بدهيد: