انتظا ر

دوشنبه 8 اسفند 1384

- نگرانی؟
- نمی دانم
- می ترسی؟
- شاید
- دلشوره امتحان؟
- نمی دانم
- هیجان سفر؟
- شاید
- پس چه؟ این حال چیست؟ این بی قراری از کجاست؟
- نمی دانم
- منتظری؟
- شاید
- منتظر چه؟
- نمی دانم،من همیشه منتظرم، ولی اینبار بی صبرانه منتظرم، نمی دانم منتظر چه هستم، فقط می دانم که منتظرم، نا آرامم، بی تاب
شاید در انتظار آمدن رویا ها به دنیای واقعیت، شاید در انتظار معجزه، شاید ...
شاید می خواهم دوباره کودک شوم، شاید می خواهم دوباره به آغاز انتظار برگردم، به آنجا که تا چشمهای ذهن کوچکم میدید فرصت بود و من بی تابانه زمان را پرواز می کردم تا بزرگ شوم، تا به امروز برسم و امروز ...
کاش زمان برای لحظه ای متوقف می شد و من فرصتی می یافتم تا انتظارم را در یابم،
کاش امواج این دریای متلا طم را لحظه ای آرام بود تا ساحل قرارم را ببینم،
کاش قلبم لحظه ای از طپش باز می ایستاد تا زمزمه دلم را بشنوم،
کاش ابرهای آسمان دلم به کناری می رفت تا آفتابم سایه انتظار بزداید،
کاش ...
شاید هم انتظار همان اکسیر حیاتم باشد، همان پلی که امروزم را به فردا پیوند می زند،
شاید هم آخر انتظار همان نقطه پایانی راه باشد،
شاید هم بهتر باشد هیچ وقت انتظارم را ندانم،
شاید هم بهتر باشد همیشه منتظر بمانم ...

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/31


نظرات:

چندي است كه به داشتن رويا و محقق شدن آن در زمان خودش باور پيدا كرده ام
قبلا هم معتقد بودم اما الان ايمان دارم
ايمان دارم كه بايد رويا هايي داشت . آنها را به طبيعت اعلام كرد
در راستاي تحققشان قدم برداشت
زمان تحقق مطلوبشان را مشخص كرد
و منتظر بود
انتظاري كه از سر بي قيدي و تعلل نيست
به ميليون ها ارزش مادي(پول) و سرمايه هاي معنوي فكر مي كنم كه انتظارم را مي كشند
نمي دانم چگونه و كي و كجا
من آنها را تا همين امسال به طور مشخص خواسته بودم
خواهد رسيد
خواهد رسيد....

نوشته ابري در آسمان دل تو، دوشنبه، 8 اسفندماه 1384، 11:27 صبح

شما هم نظر بدهيد: