درد من
دوشنبه 17 بهمن 1384نمی توانم بنویسم، نوشتن برایم سخت شده،
من از سختی های ساختن یک زندگی گله می کنم، از نابودی آسان دنیای پشت سرم می شنوم؛ من از درد غربت در آزادی شکایت می کنم، از تحلیل تدریجی آشنا یان در قفس می شنوم؛ من از امنیّت شغلی اینجا احساس فشار می کنم، از دست رفتن امنیّت جانی آدمها را پی می برم؛ من از خستگی جسم و آلام یک دل می نویسم، از فرسودگی روح و دردهای یک دنیا خبرم می کنند؛ من از گذشته تلخ سخن می گویم، سرزمینی بی آینده نشانم می دهند؛ من از رویاها و آرزوهایم می گویم، از کابوسشان در شبی بی سپیده می نویسند؛ من امید به فردا را فریاد می زنم، امروز را پایان فردا زمزمه می کنند، من ...
از چه بنویسم؟!
درد من، درد بی دردی است و درد بی دردی، علاجش آتش
علاج درد آنها چیست؟
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/13
نظرات:
There is a place called home
Let your heart be there
In the darkness in the loneliness
There is a place called home
Open your arms
Let your heart be there
Where it beats your home is there
نوشته sabra، دوشنبه، 17 بهمنماه 1384، 4:59 صبح
مرد را دردی اگر با شد خوش است.....
درد ما ریشه در گذشته دارد.آنجا که فراموش شد قصه مردانگی آریو برزن ، غریو مردانه با بک .آنجا که گذاشتیم هر آنچه داشتیم و گذشتیم بی ادعا.آنجا که کشتیم هر که گفت وطن آژادی و غرور ایرانی.من دردم بی دردی نیست دردم از زخم کهن بی هویت شدن ملتی است کهن.دردم از جدایی یاران موافق است و هجوم آدم نماهای سست عنصرمن از این جا چه می خواهم نمیدانم.. نمیدانم.
نوشته سعید، دوشنبه، 17 بهمنماه 1384، 5:14 صبح
البته که درد تو بی دردی نیست سعید جان، تو هم یکی از "آنها" هستی که من علاج دردشان را نمی دانم!
نوشته آسمان دل من، دوشنبه، 17 بهمنماه 1384، 11:08 بعدازظهر
با اجازه ات مطالب بالا را در وبلاگ خودم کپی کردم خیلی عالی بود بعدا آدرسش رو بعدا بهت میدم
نوشته عباس، شنبه، 7 مهرماه 1386، 3:50 بعدازظهر