پا یا ن سفر، آغا ز تا زگی
چهارشنبه 24 اسفند 1384دلم برای خانه تنگ شده بود، برای اعضای خانه بیشتر،
انگار سالها بود از آنها دور بودم، نه اما مثل سالهایی که دوریم را پا یا نی نبود
بازگشتم، نه اما با همان آسمان، آسمان غبار گرفته
آسمان دلم اکنون آبی و آفتابیست
بازگشتم، نه اما با همان نگاه، نگاه بی فروغ
نگاهم اکنون روشن تر شده، وسعتش بیشتر و ژرفایش فزونتر
نتیجه امتحان نا معلوم است اما راه من معلوم
انگار میله های آهنی قفسم شکستند، تنها باید پایم را بیرون بگذارم
نفس حبس شده ام اکنون آزاد شده نه فقط به خا طر خلا صی از امتحان که این تازه آغاز راه است، که به خا طرسفر
تجربه ای نو، نگاهی تازه، روحی رها و جسمی پرتقلا، حاضر برای از سر گرفتنی دوباره
آماده برای ورق زدن برگ دیگری از دفتر زندگی
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/40
نظرات:
از قدم گفتی، یک گام کوچک که شاید بلندی اش تنها چند سانتی متر باشد، اما به تو توانی می دهد که نمی توانی حسابش کنی، نیرویی که با آن می توانی به اوج بروی. قدمی مثل قدم نخستین فضانوردی که به ماه رسید. از سفینه اش پایین آمد، پله ها را یکی یکی پیمود، به آخرین پله رسیده بود، تا سطح آن ستاره بزرگ و منور تنها چند سانتی متر فاصله داشت، ایستاد و پیامی را به تمام دنیا مخابره کرد «قدمی کوچک برای من و قدمی بزرگ برای بشریت» او روی ماه ایستاده بود.
نوشته سا را، چهارشنبه، 24 اسفندماه 1384، 3:19 صبح