خسته از بی با وری

پنجشنبه 25 اسفند 1384

آیا باز قضاوت کردم؟ دوباره بی تأمل تفسیر؟
شاید،
ولی خسته از بازی، من هم باوری می جویم،
باوری بی قضاوت، باوری بی تفسیر،
پیچیدگی یک روح، جذاب و وسوسه انگیز مینماید اما سادگیست آنچه به دل می نشیند؛
اگر بهای بزرگ شدن من از دست دادن سادگیست، می خواهم کوچک بمانم همچون یک کودک،
کودک من اعتماد می کند، بی نیاز از اثبات
کودک من می پذیرد، بی نیاز از دلیل و برهان
کودک من فلسفه نمی داند، منطق نمی شناسد
کودک من پی پروانه ها می دود، از زمین خوردن نمی هراسد
کودک من منتظر نمی نشیند، می جوید و می یابد بازیچه اش را
ساده می اندیشد کو دک من، لبخند می زند به روی عشق، بوسه می زند بر رخ مهر
بی توقع و قانع است کودک من
می خواهم کوچک بمانم اگر کمال من در گرو بی باور شدن است
می خواهم کوچک بمانم اگر معنای رشد من از یاد بردن پر شاپرکهاست
می خواهم سا ده باشم اگر پیچیدگیم مرا از من بیگانه کند
می خواهم ساده باشم اگر شکنج روحم نگاهم را از من بدزدد
خسته از بی باوری، باوری می جویم ...

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/41


نظرات:

شما هم نظر بدهيد: