با ران
سه شنبه 1 فروردین 1385چون عشق می خواند، به همان ظرافت و زیبایی
بوی عشق می دهد، به همان طراوت و تازگی
رنگ عشق است، به همان زلالی و شفافی
بی دریغ است چون حقیقت عشق
آلایش ناپاکی هاست چون طبیعت عشق
خود عشق است باران
شکل قابل رویت عشق
و من عاشق بارانم
صدای باریدنش آرامش خاطر خسته ام
عطرش تازگی لحظه های کهنه شده
نگاهش که می کنم فرود عشق را می بینم
لمس عشق است بر تنم که می ریزد
با او یکی می شوم وقتی می بارد
من خود باران می شوم
خود عشق
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/46
نظرات:
لحظه ها چه کند می گذرند
حتی در بدترین سال ها هم (اگر بشود صفت بد را بر یک سال گذاشت) این قدر دلم نمی خواست کاش عید و همه دید و بازدید ها و تعطیلی و سکون و سکوتش نبود
اگر تنها بودم باز کاری می کردم کاری که این لحظه ها این گونه آزارم ندهند
شب ها خواب های خسته کننده و روزها کسالت بهاری
اگر خودت کسل نباشی اطرافت تو را به رخوت دعوت می کنند
نوشته ابری در آسمان دل تو، پنجشنبه، 3 فروردینماه 1385، 8:58 صبح