بی تعلق

سه شنبه 5 اردیبهشت 1385

به مدافع نیازی نداشت و نه به محافظ و مراقب
حمایت گر عاطفی شاید اما محتاج حمایت مالی نبود
ازنیازهای تعریف شده بی نیاز بود
تعریفهایش هم متفاوت از متعارفها
مُلک نبود که بگذارد مالکش باشند و نه می خواست مالکیت کسی را داشته باشد
همراهی را نه با هم یکی شدن که کنارهم بودن می دانست
آزادی را آنقدر ارج می داد که خلوت یار را احترام بگذارد و خلوت خود را نیز محترم می خواست
انتظارش، نه هدیه های گرانبها که بها دادن به وجودش بود
و توقعش، نه عشوه خریدن که حقیقتش را دیدن بود
محبتش خالصانه و عشقش بی قید و شرط بود
صبورانه میگذشت و امیدوارانه فرصت می داد
اما ...
او را نیازمند می خواستند،
اگر به پولشان، به قدرتشان، به تواناییهایشان نیازی نداشت، چیز دیگری برای عرضه کردن نداشتند
موجودی وابسته می خواستند، او مستقل بود
میخواستند صاحبش باشند، کالا نبود
ضعیف دوستش داشتند، قوی بود
احترامش را به خلوتشان بی توجهی تلقی می کردند و برای ورودشان به خلوتش اجازه نمی گرفتند
برق هدایایشان نگاهش را نمی دزدید و کلام دلفریبشان را به قلبش راهی نبود
محبتشان را می شمردند و عشق بی آلایشش را نیاز تصور می کردند
گذشتش راحماقت و صبرش را ابدی می انگاشتند
...
نه او را در میان آنها جایی بود و نه آنها را به دنیای او راهی
رفت ،
رفت تا شاید نگاه تازه ای را در گوشه ای دیگر بیابد

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/63


نظرات:

هميشه آدم هايي كه نگاهي متفاوت دارند تنها يند
گرچه آدم ها با تفاوت هايشان آدم شناخته مي شوند اما گاهي اين تفاوت ها تنهايي هاي ابدي را رقم مي زنند
اگر مي خواهند متفاوت باشند، تنهايي هم حتي در انبوه جمعيت ارزاني شان، و الا نوششان با همه بودن و خود نبودن

نوشته ابري در آسمان دل تو، چهارشنبه، 6 اردیبهشتماه 1385، 9:49 صبح

شما هم نظر بدهيد: