جای خا لی
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385باور نمی کردم انقدر سخت باشد
رفتنش را می گویم،
نه، نبودنش را می گویم
جایش بسیار خالیست
عمر سفرش را می دانم این بار
کوتاه است، خیلی کوتاه
اما باز هم دلم می گیرد
خانه غریب می شود بی حضورش
سرد و تاریک
دوباره پی گم شده ای می گردم
پی حضور گرم و مطمئنش
پی بوی تنش که به من نوید بودنش را می داد
پی نگاه پرحکایتش
پی آرامشی که گویی با هیچ جنگی بر هم نمی ریخت
پیدا می شود این بار، خیلی زود
اما ...
جایش بسیار خالیست
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/72
نظرات:
چند شب پیش بود که بی بهانه اشک ریختم
می دانستم به زودی می بینمش کوتاه اما برای من ماندگار
اما از نبودن دوباره اش دلم فشرده شد
مدت هاست دلم می خواهد ... دلم می خواهد خودم را برایش لوس کنم تکیه بدهم بهش و .... مادر خطابش کنم .....
دلم می خواهد مثل کودکی هایی که نداشتم شوم .....
دلم نمی خواهد هیچ کس جز او را اندوهگین ناتوانی های کودکانه ام کنم
کسی که امروز شانه های مرا می گیرد چرا باید با من به کودکی هایم بیاید .... و من این چرا را با انتظار برای بودن دوباره "مادر" پاسخ دادم
نوشته ابری در آسمان دل تو، جمعه، 22 اردیبهشتماه 1385، 7:08 صبح