خا نه ما ن
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1385همه خاطراتم را در خود داشت
همه تلخ و شیرین ها
خاطرات کودکیم از روزی که به یاد می آورم،
وقتی اتاقها میعاد گاه بازیهای کودکانه مان می شد،
نوجوانیم را در او می دیدم آن زمان که فضایش برایم تنگ شده بود
و سالهای بعد، وقتی از آشفتگی دنیای بیرون به او پناه می بردم و آرام می گرفتم
گاه خسته ام می کرد اما همیشه دوستش داشتم
خواهرم خانه سبز می نامیدش وقتی همه دور هم بودیم
مونس تنهاییم بود آن خانه
محرم همه رازهایم
و دیوارهایش شاهد همه اشکهایم
سالهای آخر آرزو می کردم زودتر ترکش کنم اما فکر می کردم او همچنان خانه من باقی خواهد ماند
اکنون اما این اوست که دارد ترکم می کند
بی آنکه مجالی حتی برای خداحافظی داشته باشم، حتی برای آخرین نگاه
خانه ام بود آخر، دوستش داشتم
خانه ام حالا کجاست؟
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/75
نظرات:
ترجیح می دادم مسئولیتش با من نباشد
مسئولیت نادیده گرفتن همه خاطره ها و یادها ، مسئولیت ندیدن همه نیاز ها و اشک ها .....
ترجیح می دادم من ان خودخواهی که برای خود و خانواده اش تصمیمی می گیرد نباشم
نوشته ابری در آسمان دل تو، جمعه، 29 اردیبهشتماه 1385، 11:02 بعدازظهر