لالایی
پنجشنبه 11 خرداد 1385گفتی برایت لالایی بگویم
اما من لالایی نمی دانم
کاش می دانستم
شاید آنوقت می توانستم با لالاییم تو را خواب کنم وبا خود به سرزمین رویاهایم ببرم ...
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/84
نظرات:
نوشته هاتون خیلی پر احساسه.من فکر میکنم درست شبیه آن کسی هستید که من خیلی دوستش داشتم و حالا او را برای همیشه از دست داده ام.
نوشته فائزه، دوشنبه، 13 شهریورماه 1385، 8:10 صبح
سلام قبل از هر چیز بخاطر نوشته های عالیتون بهتون تبریک میگم.راستی چرا شما بصورت ناشناس می نویسید.دلتون همیشه خرم وشاد.
نوشته ناشناس، سه شنبه، 14 شهریورماه 1385، 5:56 صبح
دیشب باران پنجره را شست اما چه کسی نقش تو رااز دل من خواهد شست؟؟؟؟
نوشته نگار، چهارشنبه، 15 شهریورماه 1385، 6:35 صبح