پشت قا ب پنجره

پنجشنبه 11 خرداد 1385

از پشت قاب چوبی پنجره همه چیز مثل تابلو نقاشی بود،
آبی آسمان، سبزی درختان، سرخی لبان دخترک توی پیاده رو، زردی چراغ راهنمایی
دوست داشتم زمان لحظه ای متوقف می شد و من هم جزئی از تابلو می شدم
بی دغدغه های با من، بی اندوه دیروز و بی دلشوره فردا، خالی از انتظارهای بی آخر و امیدهای بی آینده
برای یک لحظه در لحظه می شدم
برای یک لحظه سرمست از زندگی، سرمست از زنده بودن ...
لحظه ای بعد... من هم جزء تابلو شده بودم
جزء همان تابلو، در نگاه نا آرام دیگری که حسرت آرامش تابلو را داشت

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/85


نظرات:

شما هم نظر بدهيد: