رویاهای من
سه شنبه 23 خرداد 1385دلم را می رنجانند با رسم نگاهشان،
حرفم را نمی فهمند،
به رویاهایم می خندند،
آنها را باور ندارند،
آیا من نمی توانم مثل دیگران باشم؟
آیا آنچه برای دیگران طبیعی و شدنی است برای من از جمله غیر ممکن هاست؟
اما من تلاش می کنم، برای رسیدن به خواسته هایم
تلاش می کنم نه برای اینکه مثل دیگران باشم،
تلاش میکنم خودم باشم اما غیر ممکن نباشم
کسی چه می داند، شاید روزی رویاهای من هم دیگر رویا نبودند و از سرزمین خوابها به دنیای واقعیت ها سفر کردند
شاید آنوقت آنها که امروز به من و رویاهایم خندیدند، مارا باور کنند؛
هر چند، ...
مگر اهمیتی هم دارد؟!
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/90
نظرات:
وافعا مگر اهمیتی دارند؟
باید اول رویا داشت، باید رویا را دید باید به رویا اندیشید و آن را واقعی دانست تا بتوان به آن رسید. و تو همیشه به رویا فکر کردی و همیشه هم به آن رسیدی فقط عجله داشتی همیشه
نوشته ابری در آسمان دل تو، پنجشنبه، 25 خردادماه 1385، 8:48 صبح