افسا نه شخصی

یکشنبه 8 مرداد 1385

دارم تلاش می کنم چیزی بنویسم
ولی بی ثمر است
با بیرونم در آرامشم و انگار حرفی برای گفتن نمی ماند
تغییر چندانی در دنیای اطرافم ایجاد نشده، این تنها فکر من است که تغییر کرده
هر چند از هفته پیش که ناگهان تصمیم گرفتم بادی بوزد وابرها را از آسمان دلم پاک کند، حوادث عجیب و غریبی اتفاق افتاده
اما من سعی کرده ام همچنان آفتابی بمانم
انگار همه عالم بر آن شده تا مرا مورد آزمایش قراردهد و دوباره آسمان دلم را ابری و بارانی کند
اما خورشید من اینبار خیال تسلیم شدن ندارد
آنچه به من توان مقاومت می دهد باور این نکته است که آنچه باید اتفاق بیافتد خواهد افتاد، چه من غمگین باشم و نا امید، چه شاد و امیدوار
تنها تفاوت اینجاست که با انتخاب شادی و امید، اکنونم را زندگی کرده ام
دنیایم حالا آنقدر روشن هست که نشانه ها را ببینم
نشانه های تحقق رویا
افسانه شخصی من

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/115


نظرات:

چقدر خوشحالم
هميشه واهمه داشتم از ديدن لحظه هاي هميشه ابري ان هم در نزديكي خودم
و اكنون، چه زيباست ديدن زياييي آن هم در همين نزديكي
زندگي باز هم خواهد آزمودت و من هميشه مديون كسان و چيزهايي بودم كه مرا براي بالاتر آمدن از خويش و رشد دروني مي آزمايند
پيروز باشي

نوشته ابري در آسمان دل تو، دوشنبه، 9 مردادماه 1385، 6:42 صبح

شما هم نظر بدهيد: