کودک احسا س من
یکشنبه 11 تیر 1385کلنجاراحساس و منطق است؟
نمی دانم ...
جدال دل و عقل؟
یاد گرفته ام مراقب خودم باشم، حتی به قیمت له کردن دل!
احساس مثل کودکی می ماند که بی توجه به گذر تند ماشینها، پی توپ بازیش به وسط خیابان می پرد،
باید مراقبش بود؛
باید خطر کرد اما کور وکر نباید بود
مهمان کسی باید شد که در از روی مهرو رضا بگشاید
همسفر کسی باید شد که راه و رسم سفر بلد باشد
همنشین آنکه لطف همدلی بداند
و یار آن کس که قدر رفاقت بشناسد
دل به دلی باید سپرد که تپیدن بداند
و تن به آتشی که حرمت شعله نگاه دارد
...
نه جای رهایی کودک احساس من بود آن سرزمین تردید
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/101