آیینه بخت من

پنجشنبه 22 تیر 1385

باران نم نم می بارد
همیشه شنا کردن را زیر باران دوست داشتم
و حالا دارم این کار را می کنم
دیگر از خیس شدن باکی نیست
از فرو ریختن قطره های باران بر سطح آب لذت می برم
مثل کودکانی می مانند که به آغوش گسترده مادرشان پناه می برند
جز من هیچ کس در استخر نیست
تنها غریق نجات است که به فاصله دوری از من زیر سایبانش نشسته و نگاه کنجکاوش را هر از گاهی به من می اندازد
دارم تلاش می کنم سنگینی همه بارهایی را که دیگر داشت پشتم را می شکست به آب بسپارم
دارم تلاش می کنم سبک شوم
کمی سبکتر
تازه آغاز راه است
راهی که گذرش از تونلی تاریک و طولانیست
نمی دانم وقتی از آن سوی تونل بیرون بزنم روز خواهد بود یا شب
باز هم شنا می کنم
شنا می کنم بلکه بتوانم خود گم شده ام را در آب پیدا کنم
این روزها حس می کنم نیستم
وجود ندارم
آنچه می کنم وظیفه است و حضورم عادت
تنها هستم برای رضای دل دیگران
خودم چه؟
حتی جایی برای آیینه ام نیست
چه رسد به خودم!
خودم هم مثل آیینه ام سنگینم ...

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/105


نظرات:

همیشه ادم ها وقتی احساسی دارند در مورد خودشون، دیگران رو هم همونطوری نسبت به خودشون می بینند.
همیشه وقتی خودت رو گم می کنی و احساس خوبی از خودت و بودنت نداری، هر رفتار دیگران را هم همینطور می بینی و برداشت می کنی.
تو هم شاید بگویی برداشت نیست واقعیت است، اما هیچ واقعیتی به نظر من جز آنچه درون ما می گذرد وجود ندارد.
روزگار بیرونی تو تفسیر درون همیشه توست.
تا به تغییر آن دست نزنی، چیزی در بیرون تو تغییر نخواهد کرد.
دلم برایت و برای حرف زدن بی ناراحتی و بی پرده تنگ شده. گاهی که احساس می کنم احساست را از من پنهان می کنی دلم می گیرد. دلم هوای حرف زدنی بدون همه حجاب ها را دارد.

نوشته ابری در آسمان دل تو، جمعه، 23 تیرماه 1385، 8:07 صبح

آینه به زودی می رسد، شاید هم رسیده باشد، سر و کله آینه خوشبختی ما آدمها گاه بی خبر پیدا می شود.

نوشته سارا، چهارشنبه، 4 مردادماه 1385، 5:30 بعدازظهر

شما هم نظر بدهيد: