تنها یکی ...
یکشنبه 22 مرداد 1385... 12 سالم بود
دوست نداشتم به دیدنش بروم
نه چون دوستش نداشتم،
از جایی که بود متنفر بودم
اما رفتم، مدتها بود ندیده بودمش، مثل همیشه سخت در آغوشم گرفت، شاید سخت تر از همیشه
نگاهش رنگ دیگری داشت
رنگ خداحافظی
اما من نفهمیدم!
او می دانست این آخرین دیدار خواهد بود، اما من ...
آن نگاه را هرگز از یاد نبردم اما!
...
امروز تشخیص بیمار محتضر بر اساس تجربه کاریم برایم آسان است،
اما نگاه آنکه خود مرگ را برمی گزیند نگاه بیمار محتضر نیست
نگاهیست سرشار از زندگی
سرشار از امید
نگاهیست پر از هدف
هدفی آنقدر ارزشمند که جان را پیشکشش میکند
نگاهیست از سر قدرت
قدرت انتخاب
اتخاب آزادی در گوشه زندان
انتخاب مرگ برای زندگی
انتخاب راهی که نهایتش سینه دیوار است،
مبارزه برای آزادی تا پای مرگ،
...
از سیاست متنفرم
سیاست بهترینهایم را از من گرفت
سیاست بهترین سالهای زندگیم را تلخ و سیاه کرد
اما، آنکه زندگیش را برای هدفش اینچنین تقدیم می کند می ستایم
جرات، شهامت و قدرتش را تحسین می کنم
عشق و ایمانش را ستایش می کنم
هر چند زخم از دست دادنش را التیامی نیست!
...
او رفت، اما همچنان گمشده ما خواهد بود ...
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/124
نظرات:
سلام
امیدوارم که حالتون خوب باشه
از شما و تمامی دوستان عزیزتون دعوت میکنم یه سری به سایت 1001 شب بزنین
خیلی خیلی خوشحال می شم نظرتون رو راجع به وب سایت بدونم
با احترام - منصور جهانبخش
نوشته منصور جهانبخش، دوشنبه، 23 مردادماه 1385، 8:53 صبح
فوق العاده بود استاد.حرف دل بر دل نشيند.
نوشته saeed، چهارشنبه، 25 مردادماه 1385، 2:50 صبح
آن روزها،گمان می کردم تنها راهی که برای آزادی هست، راهی است که آنها برگزیدند. اما شاید از سر ناچاری و ترس بود، اما امروز انتخاب کرده ام که دیگر از مسیر پر دست انداز و آزار دهنده سیاست وارد نشوم و این مسیر را برای آزادی انتخاب نکنم.
فرهنگ انتخاب سال های گذشته ام بود و اقتصاد انتخاب امروزم. به قول نویسنده ای که دوستش دارم، هیچ کس به آزادی نخواهد رسید، مگر استقلال مالی داشته باشد.
نوشته ابری در آسمان دل تو، چهارشنبه، 25 مردادماه 1385، 10:24 بعدازظهر