زما ن حا ل
یکشنبه 5 شهریور 1385تمام تنم از کار پیاپی این چند روزه درد می کند، اما آماده ام برقصم!
یک سال و نیم تلاش کردم تا این لحظه، اکنون شود
یک سال و نیم تحمل کردم تا این روزها، زمان حال من شود
یک سال و نیم سرم را پایین انداختم تا امروز سرم را بالا بگیرم
از معدود اوقاتی در زندگیم است که نه تنها از خودم راضیم که به خودم افتخار می کنم!
انگار تازه زندگیم را اینجا شروع کرده ام
همه چیز رنگ دیگری به خود گرفته
زمان فعل هایم عوض شده
دیگر مجبور نیستم نه از زمان گذشته و نه از زمان آینده استفاده کنم
زمان فعل هایم زمان حال شده
دیگر نمی گویم چه بودم و چه می خواهم بشوم
می گویم چه هستم!
احساس قشنگیست
... احساس بودن
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/127
نظرات:
خوشحالم از اينكه خوبي و خوشحالي، فكر مي كردم داري افسرده مي شي. در ضمن از اينكه از خود راضي شدي، بهت تبريك مي گم خواهر شوهر بزرگه. سعي كن از خود راضي بموني چون اين روش خيلي بهتر از، از خود ناراضي بودنه.
نوشته سارا، دوشنبه، 6 شهریورماه 1385، 2:23 صبح