خا نه خودما ن، خا نه خودم!
یکشنبه 23 مهر 1385با احتیاط دستگیره در را چرخاندم، باز بود!
یاد فیلمهای ترسناک افتادم که همیشه در صحنه ای از آنها هنرپیشه با در باز خانه ای به ظاهر بی سکنه مواجه می شود و با وسوسه ورودش، نفس تماشاچی در انتظار صحنه ای مخوف به شماره می افتد ...
حاضر نبودم چنین حادثه ای را در واقعیت تجربه کنم، اما مامان شجاعانه و بی توجه به مخالفت من، در حالی که از بد قولی صاحب خانه بشدت عصبانی بود، وارد خانه شد. در حالی که سعی می کردم از باز کردن باقی در های بسته منصرفش کنم، با کنجکاوی به داخل سرک کشیدم، ورودی این فضای کوچک که بزحمت می شد نامش را خانه گذاشت یک آشپزحانه دلباز با همه امکانات یک آشپرخانه واقعی بود که برای چنان مکانی دور از انتظار می نمود، نکته مضحکی که در راستای باز کردن بقیه درهای بسته کشف شد، این بود که تنها راه ورود به اتاق خواب، یا به عبارتی باقی فضای خانه، عبور از توالت و حمام بود! اما خود اتاق علی رغم ورودی احمقانه اش، به اندازه وسایل اندک من جا دار و با داشتن دو پنجره نسبتاً بزرگ روشن و دلچسب بود.
دیدن خانه ها یا به تعبیری بهتر، زیرزمین های بعدی، با فضاهای تاریک، بدون آشپزخانه، در وسط جنگل و دور از آبادی، و با اجاره هایی سرسام آور، باعث شد تا ورودی اتاق خواب خانه اولی را به فراموشی بسپارم!
حالا ، آن اتاق کوچک با آشپزخانه دوست داشتنی و ورودی خنده دارش خانه رویای من شده است، شاید هم روزی خانه من شود، خانه خودم ...
و من می روم تا برای اولین بار خانه خودم را تجربه کنم،
برای اولین بار به جای خانه خودمان، بگویم خانه خودم!
حس غریبیست ...
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/141
نظرات:
تجربه دوست داشتني و البته به قول تو غريبي است
مبارك باشد
خوشحالم كه تو هم وارد اين تجربه شدي
تجربه شيريني است. وقتي حس مي كني همه چيز دارد مال تو مي شود، همه هست ها و نيست ها، معني پول،سرمايه گذاري و خرج كردن و همه اين ها را بهتر مي فهمي
نوشته ابري در آسمان دل تو، دوشنبه، 24 مهرماه 1385، 10:58 صبح
سلام مبارک باشه، لطفا شیرینی یادت نره.
در ضمن فکر نمی کردم به این زودی ها فارسی یادت بره «مضحک» درسته خوشگل خانم. مثل اینکه از زندگی در خونه خودت خیلی هیجان زده شدی.
نوشته سارا، جمعه، 28 مهرماه 1385، 3:08 بعدازظهر