با ران و معنی زندگی

چهارشنبه 17 آبان 1385

موسیقی امشبم زمزمه باران است
اینجا صدایش را بهتر می شنوم
چشمانم را خواب گرفته اما دلم بیداری را می جوید
می خواهم باز هم به صدای باران گوش کنم
دوست دارم من هم همراه باران ببارم
...
امروز یکی از مریضهایم مرد
با شوهرش حرف می زدم
نمی دانستم چه باید بگویم
از فرزندانش پرسیدم
فرزندی نداشت
از دوست، آشنا فامیل
همه مرده اند!
از خاطراتش می گفت
از آشناییش با همسر فرانسویش
از عروسیشان در پاریس، 60 سال پیش!
از خاطراتی که با او داشت، اسب سواری و رم کردن اسب همسرش
او سخن می گفت و قلب من با هر کلامش بیشتر فشرده می شد
بعد از این او چه خواهد کرد؟
تا چه مدت با خاطراتش زنده خواهد ماند؟
آیا هم اکنون به انتظار مرگ نشسته؟
...
جدایی
تنهایی
مرگ
نیستی
غم
اندوه
معنی زندگی را کاش کسی به من می گفت ...
باران تند تر شده است
کاش همه افکارم را زیر باران می بردم
کاش خودم هم زیر باران می رفتم
خود باران می شدم کاش ...

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/147


نظرات:

شما هم نظر بدهيد: