رویایی در بیداری

چهارشنبه 4 بهمن 1385

تپیدن از سر گرفت قلب افسرده
نفس گم شده به سینه باز گشت دوباره و
برق زندگی به چشمان خمار آلوده
ترسیده بودم مبادا احساس به خواب ابدی رفته باشد
ترسم حالا از بیداریش است!
اما بگذار ترا با خود ببرد اینبار
به سرزمین آیینه ها
به دنیای آشناهای ناشناس
به اوج لذت
به نهایت غم
به ما ورای آنچه زندگی می نامندش
به انتهای هستی
به سر حد مرگ
رها شو
گم شو
یکی شو با همه هستی
همه هستی شو
که همه هستی برای توست

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/163


نظرات:

اگر تو نبودی، هستی به راستی چیزی کم داشت.
هستی برای تو، شور هستی برای تو، این روزها نمی دونم چرا ولی هی به یادتم
امروز کمی خونه تکونی داشتیم ... یاد اون روزها و خونه تکونی هاش و خستگی هاش و تنهایی هاش ...

نوشته ابری در آسمان دل تو، جمعه، 6 بهمنماه 1385، 1:49 بعدازظهر

شما هم نظر بدهيد: