مهمان جاودان دل من ...
شنبه 18 فروردین 1386همه ترسهای نهفته ام من
همه دردهای خفته
همه آشوب و غوغاست دراین دل کوچکم
همه اشکهای ناریخته
سردی و تاریکیست همه آشیانم
غربت، مهمان نا خوانده دل بی سامانم
...
بیا دوباره
بیا و
شانه هایت را جایگاه گریه هایم کن دوباره
بازوانت را پناه ترسهایم
آرام دل پریشانم باش دوباره
درمان آلام برخاسته از جانم
بیا و آفتاب سرایم باش این بار
سردی دستانم گرمی دستان تو را می جوید
بیا و مهمان جاودان دلم باش این بار ...
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/175
نظرات:
سلام و صد سلام
يعني هر كي بره اونورا اين جوري ميشه اگه اينجوري باشه من نميرم.بابا ما هر روز بهت سر ميزنيم كامنت ميذاريم حال ميپرسيم اما دريغ از يه تبريك خشك و خاليه سال نو.راحله جان واسه با نشاط زيستن زندگي كردن بايد با چاشنيه گذشته و اميد آينده زندگي كرد
پيروز باشي
نوشته saeed، دوشنبه، 20 فروردینماه 1386، 9:30 صبح
چیه دلم گرفتی واسه کی داری داری گریه میکنی
چیه دلم شکستی واسه کی داری گریه میکنی
چیه دلم غریبی واسه کی داری گریه میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
نوشته سیما، پنجشنبه، 3 آبانماه 1386، 4:08 صبح