روزی باید رفت
شنبه 8 اردیبهشت 1386به آمدنها و رفتنها فکر می کنم
به جداییها
به این که هر کسی که میاد باید منتظر بود یک روزی بره
چرا؟
به عزیزانم فکر می کنم، به خودم، همه روزی خواهیم رفت ...
تلخٍ، خیلی تلخ
اصلاْ چرا میایم که یک روز مجبور باشیم بریم؟
...
بعضی بازیها در زندگی آدمها مرتب تکرار میشوند
انگار می خواهند درسی بدهند، و تا اون آدمها درس را نگرفتنه اند آین حوادث هم به تکرارشون ادامه می دهند
مثل قصه تکراری جداییهاست در خانواده ما
چه درسی در این قصه بوده که ما هنوز یاد نگرفتیم؟
صبوری؟
که خدای صبر شدیم همگی!
دل نبستن؟
مگه میشه دل نبست؟
دل کندن؟
چاره دیگه ای هم مگه هست؟
قدر شناسی؟
یاد گرفتیم که!
تلاش برای به هم رسیدن؟
برای چیز دیگه ای نمیشه تلاش کرد؟
شاید هم هیچ درسی نباشه و من بیهوده به دنبال دلیل برای هر چیزی می گردم
نمی دونم ...
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/177
نظرات:
شايد به قول تو قراري بر يادگيري و درسي نيست. رسمي است كه روزگار دارد و با ما بيشتر... نمي دونم ... اما تنها زماني كه درگيرش نمي شي، مي توني راههايي براي خودت و براي همون چيزهايي كه مشغولت كرده پيدا كني
يه نامه برات نوشتم حاوي تشكر و كمي هم گپ ... مي فرستمش به آدرس مامان اينها
نوشته ابري در آسمان دل تو، پنجشنبه، 13 اردیبهشتماه 1386، 0:02 صبح
پس چرا نمينويسي.........؟
نوشته saeed، چهارشنبه، 26 اردیبهشتماه 1386، 6:23 صبح
نه در فضا
که در مادی ترین تصور
سرعت را به تو خواهم بخشید
اگر...
نوشته داتك، سه شنبه، 1 خردادماه 1386، 2:42 صبح