پروازی باید

جمعه 15 تیر 1386

نمی دونم چرا دیگه نمی تونم بنویسم
بر خلاف همیشه هیچ تمایلی برای نوشتن ندارم
شاید هم به نوعی ازش فرار می کنم
انگار از افشا کردن درونم فرار می کنم
شاید هم از خودم!
می دونم اگه شروع به نوشتن کنم خودمو زیر سوال می برم
که چرا از خودم غافل شدم
از خودم گم شدم
چه اتفاقی برای اون آدم مثبت پر از امید افتاد؟!
اون همه ایمان کجا رفت؟
اون همه اعتماد کجا پنهان شد؟
ایمان به خواستن و بدست اوردن
اعتماد به جهان هستی و خوان گسترده طبیعت
...
از خودم دور شدم
فقط روی زمینم
درگیر روزمرگی زندگی
اسیر به اسارت کشیدن اسب سرکش خواسته ها و نیازها
باید رها کنم
اسب رو، خودم رو،‌ زندگی رو
باید از زمین دور شم،‌ برم بالا و بالا تر
سنگینم
باید دوباره سبک شم
به سبکی ابر
باید دوباره روشن شم
به روشنایی بارون
و رها
به رهایی فردا ...

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/180


نظرات:

سلام دوست عزیز به هیچ چیز شک نکن و دوباره یا علی بگو.
پایدار باشی و به امید دیدار

نوشته ابرک، شنبه، 16 تیرماه 1386، 8:06 صبح

سلام
خوشحالم و حس ميكنم داري بر ميگردي به اون روزايي كه .......من هم فكر ميكردم داري دور ميشي.بهت سر ميزدم ولي نا اميدانه .سر بزن حرف بزن پيشنهاد بده و باش

نوشته saeed، دوشنبه، 18 تیرماه 1386، 2:07 صبح

سلام
من نوشته هاتون و تازه پيدا كردم شما خيلي قشنگ مي نويسيد همه مطالبتون قشنگه ،
كاش هممون راه درست و پيدا كنيم.

نوشته zahra، شنبه، 14 اردیبهشتماه 1387، 9:02 صبح

شما هم نظر بدهيد: