تنها باز مانده
پنجشنبه 1 شهریور 1386انگار تنها کسیم که موندم، و هم تنها کسی که خواهد موند
چرا من به دنبال رویاهام نرفتم؟
چرا نمی رم؟
چه چیزی منو پایبند کرده؟ چرا بقیه پایبندش نیستند؟
هنوز هم رویاهای بزرگ دارم، حتی بزرگتر از گذشته، فقط با گذشته فرق دارند
اما ...
حس می کنم این فقط منم که موندم، منم که می مونم
اینم یک انتخابه، کسی مجبورم نکرده
اما غیر از این برام غیر ممکنه
نمیدونم چطور برای بقیه ممکن شده؟!
ولی دوست ندارم تنها باقی مونده باشم
تنها کسی که مونده و میمونه
دوست ندارم فکر کنن نمیتونم برم
دوست ندارم موندنم عادت شه
دوست دارم بدونن انتخاب کردم که بمونم
می تونستم برم، مثل بقیه که رفتن، اما موندم و می مونم چون می خوام که بمونم
از سر نا چاری نیست موندنم
یا از سر اجبار
انتخاب کردم که بمونم
نه مثل بقیه
اما دوست ندارم تنها موندگار باشم
تنها باز مانده
دوست ندارم ...
شاید منم باید برم!
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/182