باغ خیال
یکشنبه 1 مهر 1386خوابیده بود، آرام
زیر انبوهی از گلهای پژمرده
هنوز سنگی روی مزارش نبود، اما نام آشنایش در گوشه ای از خاک تازه زیرو رو شده دیده می شد
آسمان نیمه ابری بود و باغ در سکو ت و آرامشی حزین خوابیده
هر از گاهی قطره بارانی بود که با قطره اشکها یکی می شد
سرزمین دیگری بود این باغ ...
دوراز هیاهوی زندگی، فارغ از جنجال خواستن، رها از تقلای روزمرگی
همه جا غبار آرامش بود و سکون مه
وادی مرگ بود اما هدیه اش زندگی
و او مهمان ماندگار این باغ شده بود
امروز رفتنش را باور کردم
امروز بودنش را فهمیدم
همیشه هست
همیشه خواهد بود
روحش شاد ...
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/184
نظرات:
خيلي وقت بود كه توي آسمونت نچرخيده بودم.
هميشه به كل نوشته ات فكر مي كردم و گاهي برات مي نوشتم، اما اين بار برام مهم بود بدونم كدوم يك از به خاك رفته ها رو ياد كردي؟
نوشته ابري در آسمان دل تو، یکشنبه، 8 مهرماه 1386، 1:08 صبح
ostad migAM TA KEY INJA TATILE?
نوشته saeed، یکشنبه، 13 آبانماه 1386، 4:51 صبح
چگونه رفتنش را باور کردی در حالی که در تک تک لحظاتت خواهد بود؟
"امروز بودنش را فهمیدم"
در واقع تو امروز به خودت قبولاندی که او نرفته است..........
اما رسم زندگی اینگونه نیست...
تو در تقلای روزمرگی، در جنجال خواستنها او را از یاد خواهی برد...
تلخ یا شیرین....
روحش شاد ...
نوشته مسافر، دوشنبه، 21 آبانماه 1386، 5:05 بعدازظهر
Great post, just like always. When I'm entering your blog I'm always sure I won't regret it. Continue writing.
نوشته beastmoon، پنجشنبه، 15 فروردینماه 1387، 6:48 صبح