بی سایه

شنبه 3 فروردین 1387

بی سایه شدم دوباره
سایه ام بار سفر بست و رفت
رفت به سرزمین دوری
به باغ خشکیده تنهایی
به دیار آشنای انتظار

و عقربه های ساعت دوباره از کار افتادند
به دنبال ثانیه ها نمیدوم دیگر
زمان خود از حرکت باز ایستاده است

و باز من ماندم و سردی خاطره ها
من و تلخی لحظه های بی فردا

باد هم از وزیدن ایستاد
او رفته است
به تندی باد
به سبکی سایه
...

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/187


نظرات:

norooz mobarak be omide behroozi

نوشته saeed، پنجشنبه، 15 فروردینماه 1387، 8:44 صبح

شما هم نظر بدهيد: