یکی شویم دوباره ...

یکشنبه 18 فروردین 1387

نوای آهنگین قطره های باران است روی شیروانی اتاقم
بوی لطیف نم باران
شمعهایم می سوزند
و من همچنان در جدال با افکارم
نه هیچ چیز گشاینده این پیچیدگی نیست جز خود ما
بگذار خود داروگر درد خود باشیم
مرهم زخم
بگذارخود حلال همه حل نشده ها باشیم
گشاینده همه گره های بسته
بگذار باران امشب بشوید و با خود ببرد هر چه کدورت است در ابن دل خسته
هر چه دلخوری و هر چه دل آزردگیست در این خاطر آزرده
بگذار جز زلال آب و آبی آسمان چیزی باقی نماند
بگذار با باران یکی شویم امشب
با َعشق ...

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/188


نظرات:

با سلام به نظرم خيلي غمگيني ولي اميدوارم روحيه لطيفت همه غمها رو از وجودت پاك كنه و شادابي و سرزندگي رو برات به ارمغان بياره . خوش به حالت كه مي توني اينقدر زيبا حرفهاي دلت رو به روايت در بياري . كاش منم مي تونستم بنويسم .شاد باشي

نوشته تارا حسيني، سه شنبه، 27 فروردینماه 1387، 1:01 بعدازظهر

سلام ديگه نمي نويسي؟

نوشته saeed، یکشنبه، 26 خردادماه 1387، 6:41 صبح

ببينم اين متن از خودتونه واقعا قشنك بود

نوشته زهرا، یکشنبه، 26 خردادماه 1387، 10:56 صبح

شما هم نظر بدهيد: