بخوان

جمعه 26 مهر 1387

باز هم بخوان
صدایت را دوست دارم
باز هم لالایی بگو
لالاییت آرام این روح آشفته است
به یاد ندارم در کودکیم برایم لالایی گفته باشی
اما حالا برای این کودکان غریب می گویی
دوست دارم من هم کنار آنها بنشینم و با نوای دل انگیز صدایت به خواب روم
باز هم بخوان
که خواندنت حجابی است بر غوغای درونت
که دوباره می شوی همان گوشه امن و نقطه امید
همان پناه، همان سراسر آرامش و اطمینان
همان که حضورش هم گرماست، هم امنیت، هم روشنی آست و هم قدرت
باز هم بخوان
همیشه بخوان
توان من نیست تماشای شکستنت
توان من نیست ترست را چشیدن
توان من نیست لمس خستگی تو
توان من نیست آه تو را شنیدن
توان من نیست بوییدن غم تو
شکستن تو بی معناست
ترس را به تو راهی نیست
خستگی شرمنده همت توست
غم سایه خیالی بیش نیست
بخوان
که خواندنت پایان همه شسکستها و ترسهاست، پایان همه خستگیها، همه حسرت و اندوهها
باز هم بخوان
همیشه بخوان
برای همیشه ...

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/190


نظرات:

چی می شد گفت در مقام کسی که تو ازش صحبت کردی، جز چیزهایی که تو نوشتی؟ گوشه امن، آرامش، شجاعت و جسارت و همت و ....
زیبا بود ... قلمت رو و درون زیبات رو که به قلمت زیبایی می ده سپاس
دوستت دارم

نوشته ابری در آسمان دل تو، دوشنبه، 6 آبانماه 1387، 0:56 صبح

شما هم نظر بدهيد: