خانه ما

دوشنبه 4 خرداد 1388

مرد همسایه شاخه های خشکیده ماگنولیایش را می چیند
باران می بارد
بخار روی فنجان قهوه ام با شرجی هوا در هم میا میزد
یاد شمال می افتم
حس سفر دارم در این خانه
هم آغوش طبیعتم اینجا، همراه بارانم، همسفر نسیم
چشمانم بروی اقاقیا باز می شود هر صبح
درخت سیب آخرین منظر نگاهم می شود پیش از خواب
با نغمه پرندگان بیدار می شوم و با لالایی جیر جیرکها به خواب می روم
در آغوش طبیعتم در این خانه
... باران تند تر شد
من اما زیر سقف ایوان از همیشه به باران نزدیکترم
می توانم تا لحظه ای که می بارد همراهیش کنم، با موسیقی باریدنش برقصم، بویش را با هر نفسم در سینه ام جاویدان کنم
می توانم بنشینم و تماشایش کنم
روزی این لحظه رویای دور از دسترسی بیش نبود
حالا زندگیش می کنم اما
راه درازی بود تا به حقیقت پیوستن رویا اما ارزش آمدن را داشت
آرزوی کودکیم بود این خانه،‌ آرزویی که بر آورده شد
خانه من است اینجا، خانه ماست
تا داشتنش بسیار بر ما گذشت، پایدار ماندنش اما لیاقت ماست
خانه من است اینجا، خانه ما ...

يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک:

آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/194


نظرات:

شما هم نظر بدهيد: