سرزمینم، ایران
جمعه 22 خرداد 1388دلم می گیرد از این همه بی عدالتی
خونم به جوش میاید از این همه وقاحت و بی شرمی
قلبم فشرده میشود برای کشوری که خانه ام بود روزی
نه جای من نیست دیگر آن دیار، اما قلبم همچنان برایش خواهد تپید
نه دیگر حکمرانانش را توان زور گفتن به من نیست، اما دلم همیشه با مردمی خواهد بود که از ظلم و زور خسته اند
...
کاش می شد ایرانی دیگر ساخت
کاش می شد آسمانش را رنگ آزادی زد
کاش می شد خاکش را با باران عدالت شست
کاش می شد هرزه گیاه دروغ و نیرنگ را که سالهاست در زمینش ریشه دوانده خشکاند
کاش می شد آفتاب صلح و دوستی را بر باغش تاباند
کاش می شد ...
افسوس ...
يادداشت های روزانه | بازگشت به صفحه اول
دنبالک:
آدرس دنبالک براي اين مطلب: http://www.asemanedeleman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/196